رساتر از همیشه ...
و تو حرفهایم را می شنوی ...
روشن تر از هر روز ...
بگذار از عشق سخن نگویم ...
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم ؛
چرا که من عشق را با کلام در نیافتم ...
برای من عشق نه کلام است و نه صوت و صدا ...
چیزی است وسیع تر از همه اینها ؛
وسیع است و با نجابت ...
مانند دلت ...
با شکوه است و پر رمز و راز ...
همانند چشمانت ...
عمیق است و پر از صداقت ...
همانند اندیشه هایت ...
بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت ... و به ژرفناکی نگاهت ...
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها
و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !
چه رازیست در این فاصله نمی دانم
که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند ...
و من ؛ شیدا می مانم ...
بگذار از عشق سخن نگویم ؛
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم ....!!!
دوستت دارم مهربانم ... بیشتر از ثانیه هایی که گذشت !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت   توسط آرزو کبیری
|